تبلیغات
حضرت علی اکبر علیه السلام
 
حضرت علی اکبر علیه السلام
شباهت حضرت علی اكبر علیه السلام به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم

این جوان خوش سیما در طلاقت زبان و زیبایی صورت و سیرت و خلقت اشبه مردم به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بود، كه جامع همه كمالات و صفات حسنه و اخلاق نیكو می‏باشد.
حضرت علی اكبر علیه السلام در جمیع صفات و اخلاق چون حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم بود كه خداوند درباره‌ی اخلاق پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم می‏فرماید:
«و انك لعلی خلق عظیم» (20).
همانا تو دارای اخلاق عظیم و برجسته‏ای هستی.
پدر بزرگوارش درباره‌ی او فرمودند:
«اللهم اشْهدْ علی هولاء الْقوْم فقدْ برز الیْهمْ غلام اشْبه الناس خلْقا و خلقا و منْطقا برسولك صلی الله علیه و آله و سلم كنا اذا اشْتقْنا الی نبیك نظرْنا الی وجْهه» (21) خدایا گواه باش جوانی كه در خلقت و سیرت و گفتار شبیه‏ترین مردم به پیامبرت بود به جنگ این مردم رفت، و ما هرگاه به دیدن پیامبرت مشتاق می‏شدیم به این جوان نگاه می‏كردیم.

عصمت حضرت علی اكبر علیه السلام

عصمت همانند عدالت دارای درجات متفاوت است، و هیچ كس به درجه چهارده معصوم:
نمی‏رسد، لكن خداوند مقام عصمت را به حضرت علی اكبر علیه السلام لطف فرموده است.
به این فقره از زیارت استدلال شده كه امام صادق علیه السلام خطاب به آن بزرگوار فرمودند:
«… صلی الله علیْك و علی عتْرتك و اهْل بیْتك و آبایك و ابْنایك و امهاتك الْاخْیار الْابْرار الذین اذْهب الله عنْهم الرجْس و طهرهمْ تطْهیرا …» (22).

صفات حضرت علی اكبر علیه السلام

حضرت علی اكبر علیه السلام دارای صفات جلال و جمال و ملكات نیكو بود، و به عالم ملكوت وصل بود. دو حدیث از مرحوم سید بن طاووس و شیخ مفید در طی طریق كربلا نقل كردیم كه به پدر بزرگوارش گفت:
«او لسْنا علی الْحق» آیا ما بر حق نیستیم؟
حضرت فرمودند:
بلی.
گفت:
«اذا لا نبالی بالْموْت» حال كه چنین است از مرگ باكی نداریم.

شجاعت حضرت علی اكبر علیه السلام

آن بزرگوار شجاعت را از علی مرتضی علیه السلام به ارث برده بود.
علامه مجلسی؛ نقل می‏كند:
آن حضرت به هر جانب روی می‏آورد گروهی را به خاك هلاكت می‏افكند، «فلمْ یزلْ یقاتل حتی ضج الناس منْ كثْره منْ قتل منْهم. و روی انه قتل علی عطشه ماه و عشْرین رجلا ثم رجع الی ابیه … فلمْ یزلْ یقاتل حتی قتل تمام الْماتیْن …»
به قدری از آن لشكر كشت كه از كثرت كشته به شیون آمدند، و روایت شده، علی اكبر علیه السلام با آن كه تشنه بود 120 نفر را به درك واصل كرد آن گاه نزد پدر بازگشت … دوباره به میدان آمد و آن قدر جنگید تا كشته‏ها به دویست نفر رسید (23).



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
هنگام وداع حضرت علی اكبرعلیه السلام، سه ناله شنیده شد

شجاعت علی اكبرعلیه السلام آن‌قدر زیاد بود كه كسی جرات نمی‌كرد در مقابل او قرار گیرد، همه فرار می‌كردند. ابن سعد ملعون فریاد زد: چرا از چهار طرف با او جنگ نمی‌كنید؟ پس از چهار طرف میدان، او را احاطه كردند؛ یكی با نیزه، یكی با سنگ، یكی با تیر، یكی با شمشیر می‌زد. در این حال، منقذ ملعون از پشت سر آمد و شمشیری بر فرق مباركش زد. حضرت علی اكبرعلیه السلام دیگر تاب و توان نداشت، خواست با فرق شكافته روی زین بنشیند، نتوانست. از طرفی غیرتش نمی‌گذاشت كه خود را از روی اسب بیندازد، چه كند؟ به ناچار دست بر گردن اسب نمود، آن حیوان خود را به وسط لشكر كشاند. در این حال، سه ناله و سه صدا بلند شد:
صدای اول: چون حضرت علی اكبرعلیه السلام بر زمین افتاد، فریاد زد: «یا ابتاه! علیك منی السلام». می‌گویند: هرگاه «علیك» بر «سلام» مقدم شود، این سلام، تودیع و خداحافظی است؛ یعنی: ای پدر! من به عالم دیگر راهی شدم، اگر می‌خواهی به بالین من بیایی، دیگر مجال نیست.
عرض دیگری هم دارد، عرض كرد: ای پدر: من نمی‌گویم به بالین من بیا؛ ولی جدم قدحی در دست دارد و می‌فرماید: «یا بنی! یا حسین! العجل العجل».
صدای دوم: هنگامی كه امام حسین‌علیه السلام صدای فرزندش حضرت علی اكبرعلیه السلام را شنید، بی‌اختیار فرمود: «یا بنی! قتلوك»؛ چون می‌دانست مقصود حضرت علی اكبرعلیه السلام چیست.
از علیامكرمه حضرت سكینه‌علیها السلام نقل شده: در آن حالت، پدر بزرگوارم را دیدم كه چشم‌های مباركش اطراف خیمه در گردش است، گویا نزدیك است روح از بدنش مفارقت كند.
صدای سوم: صدای علیامكرمه حضرت زینب‌علیها السلام بود، كه در آن حال صدا زد: «یا حبیب قلباه! وا ثمره فواداه!».(109)



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

قول مرحوم شیخ جعفر شوشتری


مرحوم شیخ جعفر شوشتری؛ گوید:
حضرت حسین علیه السلام در مصیبت حضرت علی اكبر علیه السلام سه مرتبه نزدیك بود جان دهد:
اول:
چون حضرت علی اكبر علیه السلام مقابل پدر آمد و اجازه خواست، آن حضرت به او اذن داد و لباس رزم بر او پوشانید و او را مسلح نمود و بر عقاب سوار كرد، زنان از خیمه‏ها بیرون آمدند و گرد او جمع شدند، عمه‏ها و خواهرهای او عنان اسبش را گرفتند و مانع از رفتن او شدند.
امام حسین علیه السلام حالش دگرگون شد به طوری كه نزدیك بود جان دهد، فریاد برآورد او را رها كنید «فانه ممْسوس فی الله و مقْتول فی سبیل الله». كه او غرق در خداست و كشته راه خدا می‏باشد، پس دست او را گرفت و از میان زنان بیرون برد و به او نگاه مایوسانه نمود.
دوم:
هنگامی كه حضرت علی اكبر علیه السلام از میدان برگشت در حالی كه زخم‌های فراوان برداشته، و خون از حلقه‏های زره‏اش جاری بود، حرارت و عطش او را فرا گرفته بود، ایستاد و فرمود:
«یا ابه، الْعطش قدْ قتلنی …» آن حضرت جوانش را به سینه چسبانید و گریه می‏كرد و نزدیك بود از شدت هم و غم جان دهد كه نمی‏تواند او را سیراب كند.
سوم:
چون حضرت علی اكبر علیه السلام به زمین آمد و فریاد برآورد:
پدر جان خداحافظ، حضرت سكینه گوید:
چون پدرم صدایش را شنید نزدیك بود بمیرد، چشمانش همانند شخص محتضر گشته بود، به اطراف خیمه نگاه می‏كرد و نزدیك بود روح از جسد مباركش بیرون آید، در وسط خیمه فریاد برآورد:
فرزندم، خدا بكشد كسانی كه تو را كشتند.
چون حضرت زینب علیها السلام صدای برادر را شنید، فریاد زد:
«یا حبیب قلْباه، واثمره فواداه» كاش پیش از این روز كور شده بودم، زنان دسته جمعی فریاد كردند:
حضرت حسین علیه السلام به آنها فرمود:
ساكت شوید چون گریه‏ها در پیش دارید.



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
شهادت حضرت علی اكبرعلیه السلام‌
چون آن بزرگوار عازم میدان گردید از پدر بزرگوارش اجازه جهاد طلبید حضرت به او اذن داد (32).
چون حضرت علی اكبر علیه السلام جانب میدان روان گشت، آن پدر مهربان نگاه مایوسانه به جوان خود كرد و انگشت سبابه به سوی آسمان بلند نمود یا محاسن شریف را روی دست گرفت، گریست و عرض كرد:
«اللهم اشْهدْ علی هولاء الْقوْم فقدْ برز الیْهمْ غلام اشْبه الناس خلْقا و خلقا و منْطقا برسولك صلی الله علیه و آله و سلم كنا اذا اشْتقْنا الی نبیك نظرْنا الی وجْهه»
خدایا گواه باش، جوانی كه در خلقت و سیرت و گفتار، شبیه‏ترین مردم به پیغمبرت بود به جنگ این مردم رفت، هرگاه به دیدن پیغمبرت مشتاق می‏شدیم به صورت این جوان نگاه می‏كردیم.
خدایا بركات زمین را از ایشان باز دار، و آنها را پراكنده ساز، و میان آنها جدایی افكن، و آنها را متفرق و متشتت فرما، و والیان را هرگز از ایشان راضی مگردان، كه این جماعت ما را طلب كردند تا یاری كنند، ولی شمشیر بر روی ما كشیدند.
پس آن حضرت بانگ بر عمر سعد زد كه از ما چه می‏خواهی، خداوند رحم تو را قطع كند، و هیچ كار بر تو مبارك نگرداند، و بعد از من كسی را بر تو مسلط كند كه در بستر سرت را ببرد، چنان كه رحم مرا قطع كردی و قرابت و خویشی مرا با رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم مراعات نكردی.
پس به آواز بلند این آیه را تلاوت فرمود:
ان الله اصْطفی آدم و نوحا و آل ابْراهیم و آل عمْران علی الْعالمین * ذریه بعْضها منْ بعْض و الله سمیع علیم» (33).
خداوند برگزید آدم و نوح و آل ابراهیم و آل عمران را بر جهانیان * نسلی را از برخی برتر قرار داد و خداوند شنوا و داناست (34).
در بسیاری از كتب است كه چون شاهزاده عازم جنگ شد، امام به او فرمود:
با مادر و برادر و عمه‏هایت وداع نما. پس به خیام حرم آمد و با صدای بلند فرمود:
«السلام علیْك یا اخاه، و علیْكن یا اهْل بیْتاه، هذا آخر السلام و آخر الْكلام و الْلقاء فی الْجنه».
چون صدای جانفزای علی اكبر علیه السلام به گوش پرده نشینان حرم رسید همگی به دور او حلقه ماتم زدند، و دستها در آغوشش در آوردند، و چندان ناله و گریه كردند كه بیهوش شدند. امام سجاد علیه السلام فرمود:
روز عاشورا به مرضی شدید گرفتار بودم، در آن حال دیدم یكی آهسته آهسته دست و پای مرا می‏بوسد. نگاه كردم دیدم برادرم علی اكبر علیه السلام است كه در كمال ادب بر روی پایم افتاده و صورت خود به كف پایم می‏مالد، گفتم:
ای برادر، چه شده‌ست كه حالت دگرگون و اشكت جاری است؟ پاسخ داد:
پدرم تنها مانده، یارانش كشته شده‏اند، اینك قصد آن دارم كه جانم را نثارش كنم.
شاهزاده مادر و برادر و عمه‏ها را وداع نمود و به نزد پدر بزرگوار آمد، شاه مظلومان به دست خود اسلحه بر او پوشانید و به روایتی عمامه‌ی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را بر سرش بست و او را به سوی میدان فرستاد (35).
در كتاب روضه الاحباب نقل شده كه امام حسین علیه السلام به دست خود سلاح جنگ به قامت علی اكبر علیه السلام پوشانید، و كلاه خودی فولادی بر سر او گذاشت و كمربند چرمی كه از علی مرتضی علیه السلام به یادگار داشت، بر كمر وی بست (و شمشیر مصری بر میان او حمایل كرد) و اسب عقاب را به او داد تا سوار شود، و او را بدین گونه روانه میدان كرد (36).
خدا بسوز دلم واقفی كه جانم رفت
ز جان عزیزترم اكبر جوانم رفت (37)
پس آن شاهزاده به میدان رفت، جمیع لشكر حیران جمال نورانی او شدند. چون به میدان رسید بر آن سپاه تاخت و قوت بازویش كه نشانه‏ای از شجاعت حیدری بود بروز داده و رجز می‏خواند.
انا علی بْن الْحسیْن بْن علی
نحْن و بیْت الله اوْلی بالنبی
من علی فرزند حسین بن علی هستم، سوگند به خدا ما از هر كس به پیغمبر اولاتریم.
پس حمله می‏كرد و آن نامردان شقی را می‏كشت، و به هر جانب رو می‏كرد گروهی را به خاك هلاكت می‏افكند، آن قدر از ایشان كشت تا آن كه صدای ضجه و شیون از آنها بلند شد.
به سند معتبر روایت شده كه با آن عطش كه داشت 120 نفر را كشت.
در این هنگام حرارت آفتاب و غلبه تشنگی و كثرت زخمها و سنگینی اسلحه او را به سختی انداخت، لذا به سوی پدر شتافت و عرض كرد:
«یا ابه، الْعطش قدْ قتلنی و ثقْل الْحدید اجْهدنی، فهلْ الی شرْبه من الْماء سبیل؟ اتقوی بها علی الاعْداء». ای پدر، تشنگی مرا كشت، و سنگینی اسلحه مرا به زحمت انداخته و توانم را برده است. آیا راهی به سوی قطره آبی هست تا بر دفاع دشمن قوت یابم (38).
حضرت گریست و فرمود:
«یا بنی یعز علی محمد و علی علی بْن ابی طالب و علی انْ تدْعوهمْ فلا یجیبوك و تسْتغیث بهمْ فلا یغْیثوك». ای پسرم، بسی دشوار است بر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و علی مرتضی علیه السلام و بر من، كه آنها را بخوانی، تو را اجابت نكنند، و به آنها استغاثه كنی به فریادت نرسند.
به روایتی سید بن طاووس؛ فرمود:
پسر جانم، اندكی جنگ كن، به زودی جد خویش را ملاقات كنی، و او كاسه‏ای لبریز از آب به تو خواهد داد كه بعد از آن دیگر تشنه نشوی.
و به او فرمود:
ای فرزند، زبانت را بیرون بیاور. پس زبان او را در دهان گرفت و مكید، و انگشتر خود را به دهانش نهاد و فرمود:
به میدان بازگرد كه امیدوارم پیش از شام جدت جامی لبریز از آب به تو بنوشاند، كه بعد از آن هرگز تشنه نشوی.
آن جوان به میدان بازگشت و كارزار عظیمی نمود، و هشتاد نفر دیگر را كشت كه تعداد كشتگانش به دویست تن رسید.
مردم كوفه از كشتن وی پرهیز می‏كردند، تا این كه چشم مره بن منقذ عبدی ملعون (39) به او افتاد و گفت:
گناه عرب به گردن من باشد اگر باز این گونه بر لشكر حمله كند (چون 12 حمله نموده بود) و داغش را به دل پدرش نگذارم.
در این میان كه به مردم حمله می‏كرد، آن ملعون سر راه بر او گرفت و نیزه به او زد و او را به خاك انداخت و لشكر دورش را گرفتند و با شمشیر او را پاره پاره كردند.
به روایت بحارالانوار: مره بن منقذ بر فرق آن جوان ضربتی زد كه تاب و توان از او برفت، لشكر با شمشیر بر او می‏زد و او دست به گردن اسب خود كرد، و اسب كه گویا تیر به چشمش خورده، و یا خون آن حضرت چشمانش را فرا گرفته بود. او را میان لشكر دشمن برد،
«فقطعوه بسیوفهمْ ارْبا ارْبا»
لشكر با شمشیر خود او را پاره پاره كردند.
چون جان به گلویش رسید فریاد زد:
«یا ابتاه هذا جدی رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم قدْ سقانی بكاسه الاوْفی شرْبه لا اظْما بعْدها ابدا، و هو یقول الْعجلْ الْعجلْ، فان لك كاْسا مذْخوره حتی تشْربها الساعه».
پدر جان، این جدم رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم است كه جامی پر به من نوشانید كه دیگر تشنه نشوم، و می‏گوید:
بشتاب بشتاب كه جامی هم برای تو آماده كرده‏ام، تا در این ساعت بنوشی.
به روایت مرحوم سید بن طاووس؛ صدا زد:
«یا ابتاه علیْك السلام، هذا جدی (رسول الله) یقْریك السلام و یقول لك: عجل الْقدوم علیْنا».
پدر جان، خداحافظ، این جدم رسول خداست كه به تو سلام می‏رساند و می‏گوید:
هر چه زودتر نزد ما بیا.
پس فریادی برآورد و مرغ روحش از قفس تن پرواز نمود.
امام حسین علیه السلام آمد بر بالینش نشست
«و وضع خده علی خده، و قال: قتل الله قوْما قتلوك، ما اجْراهمْ علی الله و علی انْتهاك حرْمه الرسول صلی الله علیه و آله و سلم علی الدنْیا بعْدك الْعفا».
آن حضرت صورت خود را بر صورت علی گذاشت و فرمود:
خدا بكشد آن گروهی كه تو را كشتند، چه جراتی نسبت به خداوند و بر شكستن حرمت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دارند. بعد از تو خاك بر سر دنیا باد.
در روضه الصفا آمده كه امام حسین علیه السلام بر بالین جوانش با صدای بلند گریست و تا آن زمان كسی از دشمن صدای گریه او را نشنیده بود (40).
ابی مخنف می‏نویسد:
سپس بر قوم مارقین حمله كرد و 180 نفر را كشت. از طرفی ملعونی كمین كرد و عمودی آهنین بر سرش زد كه با سر به زمین آمد.
حضرت نشست و صدا زد:
پدر جان خداحافظ، این جدم رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم و امیرالمومنین علیه السلام ، و این جده‏ام فاطمه زهرا علیها السلام و خدیجه كبری علیها السلام هستند كه می‏گویند:
«الْعجل». آنها مشتاق دیدار تو هستند (41).
مرحوم واعظ قزوینی از مقتل شیخ حر عاملی نقل می‏كند كه حضرت هنوز چند قدم به كشته علی اكبر علیه السلام مانده بود، كه خود را از مركب به زیر انداخت، زانو به زانو خود را به جوانش رسانید. اول نگاهی به آن بدن قطعه قطعه كرد، دید سنگدلان جای سالمی در بدن آن جوان نگذاشته‏اند، و از ضربت تیر و شمشیر و نیزه و خنجر جسم جوانش را مشبك كرده‏اند. بعد، «صاح الامام سبْع مرات». امام علیه السلام هفت مرتبه فریاد كشید:
«آهْ وا ولداه، آهْ وا علیا، وا ثمره فواداه، ولدی قتلوك».
یا كوْكبا ما كان اقْصر عمْره
و كذا تكون كواكب الاسْحار
ای ستاره من، چه زود عمرت به پایان رسید، ستارگان سحری این گونه هستند.
علی با پدر حرف بزن …
«فجعل یمْسح الدم علی ثنایاه الشریفه». آقا با دست مبارك، خون از دندانهای عزیزش پاك می‏كرد، و شروع كرد دندانهای علی را بوسیدن … «فاذا نطقْت فانْت منْطقی، و اذا سكتْت فانْت فی مضْماری، ولدی ولدی ولدی ولدی، فوضع خده علی خده، و قال: اما انْت فقدْ اسْترحْت منْ هم الدنْیا و غمها، و صرْت الی روْح و راحه، و بقی ابوك فریدا وحیدا، و ما اسْرع لحوقی بك». چون سخن بگویم تو ورد زبان منی، و چون سكوت كنم تو نقش دل منی، فرزندم، فرزندم، فرزندم، فرزندم، پس صورت بر صورت او گذاشت و فرمود:
تو از هم و غم دنیا راحت شدی و به سوی رحمت خدا و بهشت رفتی، ولی پدرت یكه و تنها ماند، و چه زود است ملحق شدن من به تو (42).
امام صادق علیه السلام در زیارت آن حضرت می‏فرمایند:
«بابی انْت و امی منْ مذْبوح و مقْتول منْ غیْر جرْم، بابی انْت و امی دمك الْمرْتقی به الی حبیب الله، بابی انْت و امی منْ مقدم بیْن یدیْ ابیك یحْتسبك و یبْكی علیْك، محْترقا علیْك قلْبه، یرْفع دمك بكفه الی اعْنان السماء لا یرْجع منْه قطْره، و لا تسْكن علیْك منْ ابیك زفْره».
پدر و مادرم قربان تو سر بریده و كشته بی‏گناه، پدر و مادرم فدای تو كه خونت تا نزد حبیب خدا بالا رفت. پدر و مادرم قربانت كه در برابر پدر به میدان شتافتی و او تو را در راه خدا داد و بر تو می‏گریست و دلش برای تو آتش گرفت، و خونت را با دست خود تا دل آسمان می‏پاشید كه قطره‏ای از آن بر نمی‏گشت، و ناله‏اش برای تو خاموش نمی‏شد (43).
می‏توان گفت:
آن حضرت بر بالین جوانش نشست مانند نشستن جوان مرده‏ها، از داغ او خاك نشین شده، دل از مرگ جوان آتش گرفته، از چشمهایش اشك روان است.
سینه‏اش پر غم، اعضاء از كار افتاده، جوارح سست شده، لرزه به استخوانها افتاده، دل از دنیا بر كنده، روز روشن در نظرش تار شده، از جان سیر و از زندگی دلگیر گشته، گاهی صدا می‏زند جواب نمی‏شنود، گاهی می‏پرسد حرف نمی‏زند. گاهی به قاتلانش نفرین می‏كند.
گاهی خون از لب و دندانش پاك می‏كند، گاهی صورت به زخم‌های بدنش می‏مالد، گاهی می‏فرماید:
بابا راحت شدی و یا می‏فرماید:
پدر پیرت را تنها گذارده‏ای و یا می‏گوید:
من هم شتابان به تو می‏رسم.
جوانان بنی‏هاشم بالای سرش حلقه ماتم زده، گریبانها دریده‏اند، و سینه‏ها خراشیده‏اند.
حمید بن مسلم می‏گوید:
زنی را دیدم مانند آفتاب تابان، بی‏تابانه از خیمه بیرون دوید و فریاد «وا ویْلاه، وا ثبوراه» می‏كشید و می‏گفت:
ای نور دیده اخیار، و ای میوه دل و نور چشمان من، پس جسد مطهر آن شاهزاده را در بر كشید.
پرسیدم:
این زن كیست؟
گفتند:
زینب علیها السلام دختر علی علیه السلام است.
پس آن حضرت دست خواهر بگرفت و او را به سوی خیمه برگردانید.
آن گاه رو به جوانان كرد و فرمود:
«احْملوا اخاكمْ»
برادر خود را بردارید.
او را از قتلگاه برداشتند و آوردند و جلو خیمه‏ای كه برابر آن می‏جنگیدند گذاشتند (44).
شیخ مفید؛ نقل كرده كه زینب علیها السلام خواهر امام حسین علیه السلام از خیمه بیرون دویده، فریاد می‏زد:
«یا اخیاه و ابْن اخیاه».
ای برادرم و ای فرزند برادرم و شتابانه آمد تا خود را روی نعش علی اكبر انداخت.
امام حسین علیه السلام سر خواهر را بلند كرده و او را به خیمه بازگردانید، و به جوانان خود فرمود:
برادر خود را بردارید. جوانان آمده او را برداشتند، و جلو خیمه‏ای كه در برابر آن می‏جنگیدند، بر زمین نهادند (45).
عماره بن واقد گوید:
در آن حال زنی را دیدم از خیمه حسین علیه السلام بیرون آمد و ندا می‏كرد:
«واولداه وامهْجه قلْباه، یا لیْتنی كنْت قبْل هذا الْیوْم عمْیاء، اوْ كنْت وسدْت تحْت اطْباق الثری». ای عزیز مادر، كاش پیش از این كور شده بودم، یا مرده بودم و این حالت را نمی‏دیدم، چون به نزد آن نعش رسید خود را روی آن انداخت، سیدالشهداء علیه السلام تشریف آورد و عبایی بر سرش انداخت و دست او را گرفته سوی خیمه برگردانید (46).
در بعضی كتب معتبره از شیخ مفید؛ و او به اسناد خود از جابر بن عبدالله انصاری روایت كرده كه چون علی بن الحسین علیهما السلام شهید شد، امام علیه السلام گریان و نالان وارد خیمه شد و از خود مایوس بود. سكینه آمد و عرض كرد:
«مالی اراك تنْعی نفْسك و تدیر طرْفك، ایْن اخی علی».
شما را چه شده است! می‏بینم كه نزدیك است روحت پرواز كند و جان باخته‏ای، و چشم من به سو و آن سو می‏گردانی، برادرم علی كجاست؟
امام فرمودند:
این گروه لیام او را كشتند. سكینه از شنیدن این خبر فریاد؛ «وااخاه وامهْجه قلْباه» برآورد و خواست از خیمه بیرون رود آن حضرت منع نموده و فرمودند:
ای سكینه:
«اتقی الله واسْتعْملی الصبْر».
از خدا بپرهیز و صبر پیشه كن.
گفت:
«یا ابتاه، كیْف تصْبر منْ قتل اخوها، و شرد ابوها».
پدر جان چگونه صبر كند كسی كه برادرش كشته و پدرش آواره شده است.
حضرت فرمودند:
«انا لله و انا الیْه راجعون» (47).
شیخ صدوق؛ از حاجب ابن زیاد نقل كرده كه چون سر حسین علیه السلام را برای ابن زیاد آوردند، دستور داد آن را در تشت طلا برابرش نهادند و با چوب دستی به دندانهایش می‏زد و می‏گفت:
«لقدْ اسْرع الشیْب الیْك یا ابا عبْدالله» (48).
یعنی یا اباعبدالله چه زود پیر شدی.
و گفته‌اند:
حضرت زینب كبری علیها السلام در جواب فرمود:
ای پسر زیاد، برادرم پیر نبود، ولی داغ علی اكبر علیه السلام او را پیر نمود (49).
«قال ابْن ابی لیْلی للصادق علیه السلام ای شیْ‏ء احْلی مما خلق الله عزوجل فقال الْولد الشاب فقال ای شیْ‏ء امر مما خلق الله عزوجل قال فقْده فقال اشْهد انكمْ حجج الله علی خلْقه» (50).
ابن ابی لیلا به امام صادق علیه السلام عرض كرد:
در میان مخلوقات خداوند عزوجل چه چیز از همه چیز شیرین‌تر است؟
فرمودند:
فرزند جوان. عرض كرد از بین مخلوقات خدا چه چیز تلخ‌تر است؟
حضرت فرمودند:
از دست دادن آن جوان. پس گفت:

گواهی می‏دهم كه شما حجت‌های خدا بر مردم هستید.



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

حضرت علی اكبر علیه السلام اوّل شهید از اهل بیت (ع)


چون اصحاب باوفای آن سرور به درجه‌ی شهادت رسیدند، و نوبت به خاندان آن بزرگوار رسید، حضرت علی اكبر علیه السلام اول آنها بود كه به میدان شتافت.
مرحوم سید بن طاووس؛ و ابن نما؛ نقل می‏كنند:
چون با آن حضرت به جز خاندانش كسی نماند، علی بن الحسین علیهما السلام كه از زیبا صورتان و نیكو سیرتان روزگار بود بیرون آمد و از پدر اجازه جنگ خواست، حضرت به او اجازه داد (28).
شیخ مفید؛ می‏نویسد:
هم چنان یك یك از یاران سیدالشهداء علیه السلام پیش می‏آمدند و كشته می‏شدند، تا از همراهان امام حسین علیه السلام جز خاندانش كسی به جای نماند. پس فرزندش علی بن الحسین علیهما السلام پیش آمد (29).
ابن ادریس؛ می‏نگارد:
«و هو اول قتیل فی الْواقعه یوْم الطف منْ آل ابی طالب» علی اكبر علیه السلام اولین كشته از آل ابی طالب در روز كربلا بود (30).
از زیارت ناحیه‌ی مقدسه هم چنین استفاده می‏شود كه حضرت علی اكبر علیه السلام اول شهید از اهل بیت: بوده كه می‏فرماید:
«السلام علیْك یا اول قتیل منْ نسْل خیْر سلیل منْ سلاله ابْراهیم الْخلیل …» سلام بر تو ای اولین جان باخته از خاندان بهترین زادگان (رسول اكرم صلی الله علیه و آله و سلم از دودمان ابراهیم خلیل (31).



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
حضرت علی اكبرعلیه السلام در شب عاشورا

این شب، سخت‌ترین شبی بود كه بر خاندان رسول خداصلی الله علیه وآله گذشت؛ زیرا آكنده از بلا و غم و ناراحتی و گرفتاری بود، پر از ترس و وحشت. تمام راه‌ها به رویشان بسته بود، هیچ امیدی به زنده ماندن نداشتند، حتی قطره‌ای آب هم نبود تا به كودكان تشنه بدهند. آن لشكر انبوه، حرم نبوی را مضطرب و ترسان كرده بود و همه ناامید از پیروزی در این نبرد، غربت و تنهایی، نبودن یاران كافی و عطش جگرسوز كه تاب و توانشان را می‌گرفت.
از یك سو، صدای تاخت و تاز سواران دشمن و شیهه اسب‌های آنان، گوش مخدرات حرم را می‌خراشید و از سوی دیگر، آه و ناله جانسوز كودكان تشنه و گاه فریاد ترس آنان، دل اهل حرم را آتش می‌زد. از سوی دیگر، نشانه‌های فتح و پیروزی در جبهه دشمن آشكار بود و صدای سرور و شادی و كف زدنشان را می‌شنیدند و خود را مغلوب آن درندگان تشنه خون می‌دیدند.
اما می‌بینیم حال و هوای مردان مجد و شرف، عزت و شجاعت؛ یعنی بنی هاشم چگونه بود. آیا روحیه‌ای داشتند كه به حیات ادامه دهند و در نبرد فردا حماسه آفرینند؟ آری، شیرزادگان خانه ابوطالب و یاران برگزیده بی‌مانند حضرت سید الشهداءعلیه السلام در آن‌شب، كه طوفان ترس و وحشت و بلا همچو باران از هر سو بر آنان می‌بارید، غرق نشاط و سرور و شادی غیر قابل وصفی بودند و چون كوه‌های سركشیده استوار و مصمم؛ گویی بند از پایشان گسسته و چون مرغان آزاد بعضی سرگرم عبادت و عده‌ای برای جنگ فردا آماده می‌شدند. مناجات و راز و نیازشان در حال قیام و قعود، ركوع و سجود آنها بی‌نظیر و غیر قابل توصیف بود و آنها لحظه به لحظه خود را به خدا نزدیك‌تر می‌دیدند.



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

حضرت علی اكبرعلیه السلام به سوی فرات‌

آب مایه حیات هر جانداری است كه به آن نیاز دارد، همان‌گونه كه خدای تعالی فرموده: «وجعلْنا من الْمآء كل شی‌ء حیا»؛(74) «حیات هر جانداری را از آب قران قرار دادیم».
خداوند تبارك و تعالی در این جهان، حیات و ادامه آن را برای هر موجود زنده‌ای وابسته به آن قرار داده؛ لذا آن را برای همه مباح نموده و فرموده است: «الناس شرع سواء فی الماء والكلاء»؛ «مردم در استفاده از آب و مرتع برابرند». تنها افراد پست عنصر و بی‌ریشه و لییم آن را از مردم باز می‌دارند، كسانی كه حیات انسانها برای آنان بی‌ارزش است.
در تاریخ زندگی پیامبران الهی و پیشوایان حق، منع استفاده از آب حتی از دشمنانشان وجود ندارد و این موضوع هرگز از كسی، كه بویی از شرافت و جوانمردی برده، شنیده نشده است.
در جنگ صفین، معاویه لعنه الله بر رودخانه مسلط گردید و آب را از لشكر امیرالمومنین‌علیه السلام منع نمود؛ در مقابل، چون رهبر سالكان و پیشوای عارفان علی بن ابی طالب‌علیه السلام آب را از آن ستمكاران ددمنش پس گرفت، آن را بر دوست و دشمن آزاد ساخت.
حضرت سید الشهداءعلیه السلام در مسیر حركت به سوی كربلا، حر و لشكر هزارنفره او را به همراه اسبانشان سیراب ساختند، در حالی كه آب، گرانبهاترین و كمیاب‌ترین چیزی بود كه در اختیار داشتند؛ اما روح قدسی و بخشش نبوی و ذات طیب و طاهر آن حضرت اجازه نداد در آن بیابان سوزان، از جود و بخشش حیاتی‌ترین ذخایرشان امتناع ورزد.
اینجاست كه مصداق «از كوزه برون همان تراود، كه در اوست» تحقق می‌یابد و همین گروه در آن صحرای خشك، كه جرعه‌ای آب به ارزش جان بود، از احسان و كرم امام حسین‌علیه السلام بهره‌مند گردیده و سیراب شده بودند، در صحرای كربلا، آن آب فراوان پرتلاطم و مواج را، كه خود از آن می‌نوشیدند، از خاندان محمدصلی الله علیه وآله دریغ داشتند.
چون پاسداران خیمه‌ها، از طرق معمول، راهی به طرف آب نداشتند و حكمت الهی نیز اجازه كرامت و اعجاز را نمی‌داد.
پای نهادن بر نیزه و شمشیر برای خاندان رسالت آسان‌تر بود تا روی برگرداندن از درمانده، تا چه رسد به خاندان خود عنایت و لطفی ننمایند. ما از رنج‌ها و سختی‌هایی كه مخدرات حرم دیده‌اند، بی‌خبریم. شدت تشنگی بر خاندان امامت به گونه‌ای بود كه اشرف مخلوقات و عزیزترین آنان نزد خدای تعالی و سید جوانان اهل بهشت در آتش تشنگی می‌سوخت. این است پستی و رذالت بنی امیه كه خاندان رسالت را از آب محروم ساخته و در آن صحرای سوزان، مانع آب نوشیدن آنان شدند، در حالی كه سیراب نمودن انسانی تشنه دارای اجری بزرگ است، حتی اگر به آب و آبادانی نزدیك باشد.
آری، علی اكبرعلیه السلام به این اجر و فضیلت عظیم دست یافت. در حدیث امام صادق‌علیه السلام آمده كه فرمود: در روز هشتم محرم، حضرت سید الشهداءعلیه السلام علی اكبرعلیه السلام را با سی سوار برای آوردن آب از فرات، به سوی دشمن فرستاد. آنان خود را به لشكر دشمن زدند و از جنگ خون‌بار هراسی نداشتند و پس از نبردی سخت، به فرات دست یافتند، مشك‌ها را پر كردند و به خیمه‌ها بازگشتند.
شبه پیامبر، علی اكبرعلیه السلام دوست داشت آب را زودتر از خود به تشنگان برسد و آماده بود حتی در این راه، جان خود را از دست بدهد؛ اما قطره‌ای از آب هدر نشود.(75)



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

حضرت علی اكبرعلیه السلام مؤذّن  كربلا



یكی از شعارهای مهم دین مقدس
اسلام،  اذان است. اذان روح و ریحان در كالبد جامعه بشری می‌دمد. خانواده و
جامعه‌ای كه  فرهنگ اذان در او زنده و پاینده باشد، دچار لغزش‌ها و افكار ناپسند
نمی‌شود. اقامه  اذان مربوط به دسته یا فردی به تنهایی نیست بلكه فرهنگ اذان فرهنگی
فردی، اجتماعی،  خانوادگی بوده و اسلام سفارش می‌كند اذان گفتن را در هیچ حالی ترك
نكنید.
بنابراین برای حفظ اذان، وجود مقدس علی بن ابی طالب‌علیه السلام، 25 سال
در خانه نشست و در این راه، چه خون دل‌هایی كه به او دادند و بالاخره در محراب
مسجد  كوفه در اقامه همین راه، به شهادت رسید. امام حسن‌علیه السلام برای حفظ اذان
و  فرهنگ آن صلح نمود، و امام حسین‌علیه السلام نیز برای حفظ آن قیام كرد.
حجاج
بن  مسروق، موذن كاروان حسینی افتخار داشت در حضور امام زمان خویش و برای جماعتی
اذان  بگوید كه در آن جماعت، شخصیت‌هایی مانند: حضرت عباس بن علی، علی اكبر، قاسم
بن حسن،  عون و جعفر، حبیب بن مظاهر، مسلم بن عوسجه، زهیر بن قین و بریر حضور
دارند. در روز  عاشورا اقامه نماز و اذان در راس همه امور بود؛ چه اینكه نماز عروج
ملكوتی و معراج  انسان است.
نقل می‌كنند: وجود مقدس امام حسین‌علیه السلام در
ظهر عاشورا دستور  داد حضرت علی اكبرعلیه السلام اذان بگوید.(42) صوت اذان حضرت علی
اكبرعلیه السلام،  صوت رسول الله‌صلی الله علیه وآله است، وجود او به فرموده خود
امام حسین‌علیه  السلام، از لحاظ خلق، خلق و منطق شبیه وجود رسول الله بوده
است.
اما در اینكه در  ظهر عاشورا، حضرت علی اكبرعلیه السلام موذن بوده رازی
نهفته و فلسفه عمیقی دارد. فلسفه آن چیست؟ آیا غیر از این است كه با اذان شبه
مصطفی، وجدان خفته آن ناآگاهان  بیدار شود؟ شما بنگرید! جمعیتی حداكثر بالغ بر یكصد
و بیست هزار نفر و حداقل سی  هزار نفر در كربلا جمع شده‌اند، اینها می‌خواهند چه
كنند؟ آیا هدف آنها دین و  خداخواهی بود یا تخریب دین؟! كدام؟! اینها مردمانی بودند
تازه مسلمان و اكثر آنها  جوان، جوانانی كه اصلا حضرت رسول‌صلی الله علیه وآله را
ندیده بودند و بیشتر در  دوران عمر و عثمان و معاویه به دنیا آمده بودند.
یكصد و
سیزده تن از صحابه در  فتح سرزمین دمشق شركت جسته و یا به تدریج در آنجا سكونت
داشتند. این عده، در زمان  خلافت عمر و عثمان تا آغاز حكومت معاویه مرده بودند و در
زمان حادثه كربلا تنها  یازده تن از آنان زنده و در شام به سر می‌بردند و اینان
مردمانی بین هفتاد تا هشتاد  سال سن داشتند كه گوشه‌نشینی را اختیار كرده
بودند.(43)
حال این پرسش مطرح است  كه: چرا این صحابه در قبال حكومت یزید و قیام
امام حسین‌علیه السلام سكوت نمودند؟ و  یا كوفیان را كه تحت حكومت یزید بودند و در
كربلا حضور یافتند، منع نكردند؟ امثال  همین سكوت‌ها، باعث شد كه حداقل سی هزار نفر
در كربلا حضور یابند و خون پسر پیغمبر  خود را بریزند.
یاران امام‌علیه السلام
برای اینكه به سپاه مقابل اتمام حجت كنند  كه ما سپاهیان خاندان رسول گرامی
اسلام‌صلی الله علیه وآله هستیم، هركدام از اصحاب  خصوصا شهدای بنی‌هاشم كه به
میدان می‌آمدند، خود را معرفی می‌كردند. لذا امام  حسین‌علیه السلام در روز عاشورا
فرمود: امروز اذان را شبه پیامبر - حضرت علی  اكبرعلیه السلام - بگوید، این مردم
اگر نمی‌دانند، بدانند كه این صدا صدای رسول  الله‌صلی الله علیه وآله و گوینده آن
شبه مصطفی علیه السلام است. شاید ضمیر ناآگاه  و پلید آنها بیدار شود و خون پسر
فاطمه و علی‌علیهما السلام را نریزند؛ اما هزار  افسوس! جنایتكاران آنچه را كه
نباید بكنند، كردند.
آری، روز عاشورا، روز نماز و  دعا، روز مبارزه و حماسه و
دفاع از دین است، ظهر رسیده، وقت نماز آمده، باید موذن  اذان بگوید و آن هم علی
اكبر! امام شنیدن صدای دلنواز فرزندش را دوست دارد، مشتاق  است تا میوه دلش با آن
روح ملكوتی اذان بگوید.
صدای ربانی او در فضا طنین‌انداز  شده كه ملایكه آسمان
می‌شنوند و می‌گویند: ببینید علی اكبرعلیه السلام اذان  می‌گوید. اصحاب و بنی هاشم
صدای ملكوتی او را شنیدند، همه خوشحالند؛ چه اینكه شبه  رسول الله‌صلی الله علیه
وآله موذن است. زینب عقیله بنی هاشم هم خوشحال؛ چه اینكه  پاره تن برادرش اذان
می‌گوید؛ اما ای عاشق راستین! در این حال زینب‌علیها السلام  خوشحال است؛ ولی دل‌ها
بسوزد آن موقعی كه صدای «یا ابتاه! علیك منی السلام» علی  اكبرعلیه السلام بلند شد.
چه حالی داشت سید الشهداء و عمه سادات، زینب؟! راوی  می‌گوید: دیدم زنی را كه ناله
می‌زند و می‌گوید: ای میوه دلم! ای میوه دل برادرم! خودش را به روی بدن قطعه قطعه
حضرت علی اكبرعلیه السلام انداخت، امام او را بلند  كرد و به خیمه‌ها
برگردانید.(44)
جوانان عزیز! از فرهنگ نماز و اذان دور نباشیم. هرچه روح نماز و
اذان در جامعه ما استوار باشد، به همان اندازه ما از تهاجم فرهنگی  دشمن مصون و
محفوظ خواهیم ماند. ای جوانان! اذان بگویید، در هر كجا و در هر حالی كه  هستید، در
محیط كار و دانش، خیابان و بازار. فرقی ندارد و این یك افتخار است. حضرت  علی
اكبرعلیه السلام چنین عاشقی می‌خواهد.



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
حضرت علی اكبرعلیه السلام و چند  مأموریت‌

حضرت علی اكبرعلیه السلام در
كربلا مثل  پروانه، گرد شمع ولایت می‌چرخید و حافظ خیام حرم بود. آن آقازاده نسبت
به‌امام  نزدیك‌ترین فرد محسوب می‌شد، هركس به امام حسین‌علیه السلام حاجتی داشت،
به او  مراجعه می‌كرد. شاهزاده علی اكبرعلیه السلام چند ماموریت حساس را در حماسه
عاشورا  عهده‌دار بود:

1 -
در ظهر  عاشورا، هنگام خواندن نماز ظهر (نماز خوف)، عده‌ای اقتدا كردند و عده‌ای
جلوی آنها  صف كشیدند. دو نفر از آنها در این حال شربت شهادت نوشیدند. امام
حسین‌علیه السلام  با اینكه حجاج بن مسروق مامور اذان گفتن بود، جوان برومندش را
مامور اذان گفتن نمود  و فرمود: عزیزم، اذان بگو تا نماز بخوانیم؛ زیرا بسیار مایل
بود صدای دلنوازش را  بشنود.(38)
آری، هنگامی كه امام حسین‌علیه السلام دلش برای
صوت قرآن پیامبرصلی  الله علیه وآله تنگ می‌شد، می‌فرمود: علی! برایم قرآن
بخوان.(39)
2 - در حدیثی  از امام صادق‌علیه السلام نقل شده: امام حسین‌علیه
السلام حضرت علی اكبرعلیه السلام  را با سی نفر فرستاد تا برای خیام حرم آب
بیاورند.(40)
و این ماموریتی بود كه  امام به عهده فرزند شجاعش گذاشت و از این
ماموریت، شجاعت حضرت علی اكبرعلیه السلام  آشكار می‌شود؛ چه اینكه آب آوردن در آن
روز عاشورا، كار دشواری بود و لشكر عمر بن  سعد اطراف شریعه را كاملا محاصره كرده
بودند. نوشته‌اند: این مقدار آبی كه آورد  برای حرم كم بود و كفاف اصحاب، یاران،
زنان و اطفال حرم را، كه نزدیك به دویست نفر  بودند، نمی‌داد.
3 - شیخ فخرالدین
طریحی می‌نویسد: هنگامی كه ابوالفضل عباس‌علیه  السلام به شهادت رسید، امام
حسین‌علیه السلام فرمود: «اما من مجیر یجیرنا؟! اما من  مغیث یغیثنا؟! اما من احد
یاتینا بشربه من المآء لهذا الطفل»؛ «آیا یاری رسانی نیست  كه ما را یاری رساند؟!
آیا فریادرسی نیست كه فریادرسی كند؟! آیا كسی نیست كه برای  سیراب كردن این طفل،
جرعه‌ای آب برای ما بیاورد؟!».

در این حال، حضرت علی اكبرعلیه
السلام  برخاست و عرض كرد: من به طلب آب می‌روم، امام‌علیه السلام در حق فرزندش دعا
كرد،  علی اكبر مشك آب را برداشت و به سوی شریعه رفت و مشك را پر از آب نمود، به
جانب پدر  آمد و گفت: بابا جان! اگر آب زیاد آمد، پس از سیراب شدن برادرم، من هم
تشنه هستم. امام طفلش را گرفت تا آب دهد كه نامردان تیری زدند و بر گلوی علی
اصغرعلیه السلام  نشست، قبل از اینكه آن طفل آبی بنوشد.(41)



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

ازدواج حضرت علی اكبر علیه السلام


اگر بگوییم آن جناب هنگام شهادت 25 سال یا بیشتر داشتند حتما ازدواج كرده بودند، چون این بزرگوار تارك این سنت عظیمه نخواهند بود.
از حدیث بزنطی و بعضی عبارات زیارت آن جناب استفاده می‏شود كه آن بزرگوار ازدواج نموده و دارای فرزند بودند.
در كافی و تهذیب و قرب الاسناد روایت نموده كه بزنطی از حضرت رضا علیه السلام سوال كرد:
آیا می‏شود زنی را با ام ولد پدر آن زن تزویج نمود؟
فرمودند:
بلی، گفت:
به ما خبر رسیده كه حضرت سجاد علیه السلام چنین نمودند؟ - یعنی دختر امام حسن مجتبی علیه السلام و كنیز ام ولد آن حضرت تزویج كرده‏اند - امام رضا علیه السلام فرمودند:
چنین نیست بلكه حضرت سجاد علیه السلام دختر امام حسن علیه السلام ، و نیز ام ولد از حضرت علی اكبر علیه السلام - كه در كربلا شهید شده بود - را تزویج نمودند (18).
و در زیارت حضرت علی اكبر علیه السلام - كه ابوحمزه از حضرت صادق علیه السلام روایت كرده آمده است: «… صلی الله علیْك و علی عتْرتك و اهْل بیْتك و آبایك و ابْنایك و امهاتك الْاخْیار الْابْرار الذین اذْهب الله عنْهم الرجْس و طهرهمْ تطْهیرا
السلام علیْك یا ابْن رسول الله و ابْن امیرالمومنین و ابْن الْحسیْن بْن علی و رحْمه الله و بركاته لعن الله قاتلك و لعن الله من اسْتخف بحقكمْ و قتلكمْ لعن الله منْ بقی منْهمْ و منْ مضی نفْسی فداوكمْ و لمضْجعكمْ صلی الله علیْكمْ و سلم تسْلیما ثم ضعْ خدك علی الْقبْر و قلْ صلی الله علیْك یا ابا الْحسن ثلاثا …» (19)
یعنی صلوات خداوند بر تو و بر اقوام و خاندان و پدران و فرزندان و مادرانت، (پدران) نیكویی كه خداوند پلیدی را از آنها دور نمود و آنها را پاكیزه قرار داد. سلام بر تو ای فرزند رسول خدا و ای فرزند امیرالمومنین و حسین بن علی رحمت و بركات خدا بر شما باد و خدا لعنت كند قاتل تو را و خدا لعنت كند كسی كه حق شما را كوچك شمرد و شما را كشت. خدا لعنت كند كسانی كه از آنها باقیمانده‌اند و گذشتگان از آنها. جان من فدای شما و قبر شما باد. سلام و صلوات خدا بر شما باد. پس گونه‏ات را بر قبر بگذار و سه مرتبه بگو: صلوات خداوند بر تو باد ای اباالحسن …




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

تربیت حضرت علی اكبر علیه السلام


تربیت شدن در دامان عمویش حضرت مجتبی علیه السلام و پدرش سیدالشهداء علیه السلام در كافی و فقیه و تهذیب در زیارتی از حضرت صادق علیه السلام روایت شده كه … كنار قبر فرزند آن حضرت علی بن الحسین علیهما السلام كه نزد پای پدر مدفون است می‏روی و می‏گویی:
«السلام علیْك یابْن رسول الله، السلام علیْك یابْن امیرالْمومنین، السلام علیْك یابْن الْحسن و الْحسیْن».
سلام بر تو ای فرزند رسول خدا، سلام بر تو ای فرزند امیرالمومنین، سلام بر تو ای فرزند حسن و حسین (24).
شیخ صدوق رحمه الله علیه بعد از نقل این زیارت می‏فرماید:
این اصح زیارات نزد من است.
گفته‌اند:
برای این فرزند امام حسن علیه السلام گفته شده كه چون امام مجتبی علیه السلام مربی و معلم حضرت علی اكبر علیه السلام بوده است، و در حدیث آمده:
«انما الْآباء ثلاثه: منْ ولدك و منْ علمك و منْ زوجك».
پدر سه گونه است؛ آنكه تو را به دنیا آورد، و كسی كه تو را تعلیم نموده، و دیگر پدر زن».
محدث قمی؛ می‏نویسد:
در این مدتی كه آن حضرت در دنیا بود، عمر شریف خود را صرف عبادت و زهادت و اطعام مساكین و اكرام مسافرین، و سعه‌ی در اخلاق و توسعه در ارزاق فرموده به حدی كه در مدحش گفته شده:
لمْ تر عیْن نظرتْ مثْله
منْ محْتف یمْشی و لا ناعل
هیچ دیده‌ای مانند او ندیده است، نه كسی كه پابرهنه راه می‏رود و نه كفش پوشیده.
و در زیارتش خوانده می‏شود:
«السلام علیْك ایها الصدیق الشهید الْمكرم و السید الْمقدم الذی عاش سعیدا و مات شهیدا و ذهب فقیدا فلمْ تتمتعْ من الدنْیا الا بالْعمل الصالح و لمْ تتشاغلْ الا بالْمتْجر الرابح».
چگونه چنین نباشد آن جوانی كه اشبه مردم به رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم بود و آداب را از دو سید جوانان اهل بهشت اخذ نموده، چنانكه عبارت زیارت مرویه معتبره آن حضرت: «السلام علیْك یابْن الْحسن و الْحسیْن» دلالت بر این مطلب دارد (25).
حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام بسیار او را دوست می‏داشت، حتی اینكه او را مدح نموده، اشعاری در مدح او می‏سرود، از آن جمله ابن ادریس در سرایر ذكر كرده كه حضرت امیر علیه السلام در شان او فرموده:
لمْ تر عیْن نظرتْ مثْله
منْ محْتف یمْشی و لا ناعل (26)
ابوالفرج اصفهانی در مقاتل الطالبیین از مغیره نقل می‏كند كه روزی معاویه گفت:
امروز سزاوارترین مردم به خلافت كیست؟
گفتند:
تو، گفت:
چنین نیست بلكه امروز سزاوارترین مردم بر این امر علی بن الحسین علیهما السلام (علی اكبر علیه السلام ) است. چون جدش رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم می‏باشد و شجاعت بنی هاشم و سخاوت بنی امیه و جمال و بزرگ منشی ثقیف در او جمع است (27).



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

لقب حضرت علی اكبرعلیه  السلام‌


این علی به (اكبر) ملقب شد؛ زیرا
از  امام زین العابدین‌علیه السلام بزرگ‌تر بود. امام سجادعلیه السلام این مطلب را
در  پاسخ زیاد ملعون كه پرسید: مگر خداوند علی را در كربلا نكشت؟ فرمود: من برادری
بزرگ‌تر، به نام علی داشتم كه شما او را كشتید.
ابن جریر طبری می‌گوید: حمید بن
مسلم گفت: علی بن الحسین اصغر را دیدم، در حالی كه بیمار بود.(5) و علی اكبرعلیه
السلام فرزند امام حسین‌علیه السلام بود و از او نسلی نماند، كه مادرش ام ولد
بود.(6)
علی اكبرعلیه السلام با پدرش كنار نهر فرات در كربلا به شهادت رسید، و
فرزندی نداشت، علی اصغرعلیه السلام نیز در كربلا همراه پدرش بود، وی بیست و سه سال
داشت و بیمار بود.(7)
قرمانی می‌گوید: شمر ملعون برای كشتن علی اصغرعلیه السلام
كه بیمار بود، تلاش كرد.(8)
دمیری در «حیاه الحیوان» در ماده (بغل) گفته است:
علی اصغر به زین العابدین‌علیه السلام ملقب بود. برادر بزرگ‌تری داشت به نام علی
اكبر، كه در كربلا با پدرش شهید گردید.
سبط ابن الجوزی گفته است: علی اكبرعلیه
السلام با پدرش شهید شد و علی اصغر كه زین العابدین‌علیه السلام است، نسل پدر از
او  ادامه یافت.(9)
شیخ صدوق‌رحمه الله در كتاب «مجالس» از امام صادق‌علیه
السلام  آورده است: امام حسین‌علیه السلام با فرزندانش علی اكبر و علی اصغر به
كربلا  آمد.(10)
شبلنجی در نور الابصار گفته است: از فرزندان حسین‌علیه السلام،
علی  اكبرعلیه السلام است كه با پدرش شهید گردید، و دیگری علی اصغر زین
العابدین‌علیه  السلام است.(11)
فخرالدین طریحی در «منتخب»، از حضرت سجادعلیه
السلام به علی  اصغر و شهید را به علی اكبر نام برده است.(12)
اینها مورخانی
هستند كه از حضرت  سجادعلیه السلام به علی اصغر یاد كرده و تصریح به كوچك‌تر بودن
ایشان از علی اكبر  نموده‌اند.



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

كنیه حضرت علی اكبرعلیه
السلام‌


ابوحمزه ثمالی از امام صادق‌علیه
السلام  روایت نموده: هنگام زیارت علی اكبرعلیه السلام، صورت بر قبر بگذار و سه بار
بگو: «صلی الله علیك یا ابالحسن». شاید این كنیه برای تفال باشد، زیرا فرزندی به
نام حسن  داشته است.
روایت احمد بن ابونصر بزنطی گواه این مدعا است. بزنطی از
حضرت  رضاعلیه السلام پرسید: آیا می‌توان با زنی و ام ولد پدر او ازدواج
كرد؟
حضرت  فرمود: اشكالی ندارد. سپس پرسید: گفته‌اند علی بن الحسین، امام
سجادعلیه السلام با  دختر امام حسن مجتبی‌علیه السلام و با ام ولد آن حضرت ازدواج
نمود؟ امام‌علیه  السلام فرمود: چنین نیست. امام سجادعلیه السلام با دختر امام
حسن‌علیه السلام  ازدواج كرد، و ام ولدی كه گفتی، مربوط به علی بن الحسین‌علیهما
السلام است كه در  كربلا به شهادت رسید، و او را نیز به عقد خود درآورد. این حدیث
سندی است كه علی  اكبرعلیه السلام كنیزی(3) داشته كه برای او فرزندی آورده
است.(4)
همچنین در  زیارتی كه ابوحمزه ثمالی از امام صادق‌علیه السلام نقل كرده،
گوهری یگانه و حقیقتی  تابناك به دست می‌آید كه دست روزگار و خیانت‌كاران، آن را از
بین برده و آن این است  كه: علی اكبرعلیه السلام دارای خانواده و فرزند بوده، شاید
نسل آن بزرگوار استمرار  نیافته است.
امام صادق‌علیه السلام می‌فرماید: «صلی
الله علیك وعلی عترتك واهل  بیتك وآبایك وابنایك وامهاتك الاخیار الذین اذهب الله
عنهم الرجس وطهرهم  تطهیرا»؛
«درود خدا بر تو و خانواده و اهلت، و پدران و
مادران و فرزندانت،  انسان‌های خوبی كه خدای تعالی رجس و پلیدی را از ایشان دور كرد
و پاكیزه‌شان  گردانید».
عبارت «وعلی عترتك» دلالت بر خانواده دارد. عترت، به
معنای خانواده و  فرزندان است. پس اگر علی اكبرعلیه السلام خانواده نداشت، در كلام
امام معصوم‌علیه  السلام، كه آشنای به فن بلاغت و اقتضای حال است، وارد
نمی‌شد.
ابن قولویه این  روایت را در «كامل الزیارات» با سندی صحیح و راویانی
ثقه نقل كرده است، از جمله علی  بن مهزیار اهوازی، كه كاملا مورد وثوق امام
جوادعلیه السلام بوده است. دلیل این  مطلب، فرمایش امام در نامه‌ای است كه به وی
مرقوم فرمود: همانا تو را در خدمت و  طاعت آزمودم، اگر بگویم مانند تو را ندیده‌ام،
امید آن دارم كه در گفتار راست‌گو  باشم.
یكی دیگر از راویان ثقه، ابن ابی عمیر
است، مرد بزرگواری كه هارون الرشید  به جرم تشیع دستور داد سندی بن شاهك صد و بیست
تازیانه به او زد، سپس وی را زندان  كرد و تا صد و بیست دینار نداد، آزاد
نشد.



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

وجه نام‌گذاری حضرت علی اكبرعلیه السلام‌


در اینكه چرا امام حسین‌علیه السلام نام فرزندان خود را علی می‌گذاشت، رازی نهفته است و درسی گران‌بها به پیروان اهل بیت‌علیهم السلام می‌دهد. جستجوی حق در تاریخ، بهترین راهی است كه می‌توان فلسفه عمیق و درونی این نامیدن را به دست آورد. تامل در تاریخ بنی امیه و دوران حكومت آنها، مطالبی بسیار ارزنده و مهم را به ارمغان می‌آورد.
امویان سیاستی را اجرا كردند كه در اثر آن، داماد و وصی رسول خداصلی الله علیه وآله مورد تهاجم قرار گرفت، به حدی كه دستور می‌دادند بالای منابر، به امام علی‌علیه السلام ناسزا بگویند. این حركت به شكلی دقیق و طراحی شده صورت گرفت كه تا حدود یك صد سال پس از آن، میان مردم سوریه و لبنان این لعن و ناسزاها رایج بود، و در شهرهای غرب و شرق اسلام و در همه جا بر فراز منابر، علی‌علیه السلام را لعن می‌كردند.(110) حتی در مقدس ترین شهرهای اسلامی، مكه و مدینه، امام را لعن می‌نمودند و فقط در استان سیستان از فرمان معاویه سرپیچی شد كه به جز یك بار بر منبر، امام را لعن نكردند.(111)
خطیبان مزدور هیچ حیایی نداشتند، حتی در مقابل خاندان علوی، آن امام بزرگ را لعن می‌كردند. چنان‌كه علامه سید مرتضی عسكری این داستان را از ابن حجر نقل می‌كند: «در مجلسی كه امام حسن مجتبی‌علیه السلام در آن حضور داشت، عمرو عاص بر فراز منبر رفت و امیر المومنین علی‌علیه السلام را مورد نكوهش قرار داد. پس از او، مغیره این كار را انجام داد. در این موقع، به آن حضرت‌علیه السلام پیشنهاد شد به منبر رود و جواب آن دو را بدهد. حضرت بالای منبر می‌رود و پس از حمد و ثنای الهی آن دو نفر را مخاطب قرار می‌دهد و می‌فرماید: شما را به خدا سوگند می‌دهم آیا به خاطر ندارید كه پیامبرصلی الله علیه وآله در جریانی، سواره، جلودار و راننده مركب آن سوار را لعن كرد؛ كه آن سواره ابوسفیان بود و جلودار و راننده مركب او، معاویه و پسرش یزید بودند.
طرح نابود كردن هواخواهان امام علی‌علیه السلام و نشر احادیث دروغین، سرلوحه كار بنی امیه بود. از یك طرف معاویه در سرزمین شام و از طرف دیگر، طرفداران و هم‌كیشان بنی امیه در مدینه، كه مركز حكومت اسلام بود، ساكت نبودند؛ خصوصا عایشه همسر پیامبرصلی الله علیه وآله اسلام را با فتواهای دروغین خود، حقایق را وارونه جلوه داد و با علی و فرزندانش دشمنی آشكار كرد، كه به راه انداختن جنگ جمل، نمونه‌ای بارز از كارهای این زن به شمار می‌آید، تا جایی كه بعد از شهادت امیر المومنین علی‌علیه السلام، از رفتارش دست برنداشت و به پیروانش توصیه كرد كه نام بچه‌های خود را «علی» نگذارند؛ بلكه عبد الرحمن نام قاتل علی‌علیه السلام را انتخاب كنند. حال با این اوضاع و احوالی كه به وجود آورده بودند، طبیعی است كه با عكس العمل فرزندان علی‌علیه السلام رو به رو شدند.
وجود مقدس امام حسین‌علیه السلام با آن جو حاكم و خفقانی كه بود، نام فرزندان خود را علی می‌گذاشت. عبید الله بن زیاد به امام سجادعلیه السلام گفت: آیا تو علی بن الحسین‌علیهما السلام هستی؟ آن حضرت فرمود: آری. گفت: مگر خدا علی بن الحسین را نكشت؟ آن حضرت فرمود: برای من برادری بود به نام علی، كه مردم او را كشتند.(112)
نكته مهمی كه در این قسمت از بحث وجود دارد، این است كه عاشقان راستین امیرالمومنین علی‌علیه السلام نباید غافل باشند و به جای نام مقدس و روح‌بخش علی و فرزندان او، نام‌های دیگری را انتخاب كنند. گرچه هركس هر نامی كه بخواهد می‌تواند انتخاب كند؛ ولی منصفانه قضاوت كنید آیا كسی كه امید به شفاعت مولای متقیان دارد، نامی غیر از نام مبارك او انتخاب می‌كند؟!(113)



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

مادر حضرت علی اكبر علیه
السلام


لیلی دختر ابی مره بن عروه بن
مسعود  ثقفی است، و عروه بن مسعود یكی از سادات اربعه در اسلام است، و از بزرگانی
بود كه  رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم او را مثل صاحب یاسین كه قوم خود را به
خدا  دعوت كرد و او را كشتند و شبیه‏ترین مردم به عیسی بن مریم نامیدند.



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()


( کل صفحات : 2 )    1   2   


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی